تبليغاتX
بهترین بهترین من
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  اندر احوالات سربازی

سلاملکم آقایی خوبم  .

سلام . حال و احوالتون خوبه ؟ تو این شبای رمضون واسه من و آقایی دعا کردین ؟ قبول باشه . منم واسه همتون دعا کردم .

باورم نمیشه کامپیوتر به این سرعت درست بشه  . ما کاریش نکردیما خودش درست شد !!! طفلکی جن زده شده     . حتما الیاس رفته توش   .

خوب بریم سر اصل مطلب ...

چند روز پیش آقایی رو دیدم . از دانشگاه رفتم پیشش . اونم از خدمت مقدس سربازی مرخصی گرفته بود یه راس اومد پیش من .

واییییی چی شده بود این آقایی ما تو لباس سربازی .... مُردم ازبس بهش خندیدم  . خیلی بامزه و نمکی شده بود  .

انقد غصه داشت از اینکه که دیگه مو نداره ! آخی آقایی نازممممممم شده عین حسن کچل دیگه موهاش کوتاهه کوتاهه اما من خوشحالم چون یه شکلی شده که دیگه دل هیشکی واسش قش و ضعف نمی ره به جز دل خودم  . منم که به جای اینکه دلداریش بدم ، همش بهش می خندم .

هییییی روزگار.... با سرباز آش خورم بیرون نرفته بودم که حالا رفتم . الهی قربونش برم که سرباز شده .داره سختی می کشه که دیگه کم کم سرو سامون بگیره  .

شبا پست داره یعنی می ره رو اون برجکای دیدبانی، اسلحه می گیره دستش و..... به آینده فکر می کنه . البته به جز اینکه به افق نگاه کنه و به فکر آینده باشه از ماها که اون موقع تو خواب نازیم هم داره دفاع می کنه هااااااا . دستش درد نکنه تا وقتی آقایی من هست دشمن جرات نداره چشم بد به ما داشته باشه .

حالا یه چیزی بگم داغ کنید . آقایی شیطون بازیگوش ِ پررو ورداشته زیرزیرکی   باخودش مبایل برده سربازی  . یعنی یه بار برد من انقد دعوا کردم باهاش دیگه نمی بره  . اونم مبایل دوربین دار اگه میگرفتنش حتما اضافه خدمت بهش می دادن  یا می نداختنش انفرادی یا یکی از همین تنبیهایی که سربازی رفته ها می دونن و من نمی دونم  . خلاصه منم نمی دونستم که ! یه دفه دیدم اس مس داد ! منم 8 تا شاخ دراومده بود رو سرم ( دقیقا 8تا   ) هم خوشحال و ذوق زده بودم که می تونم باهاش حرف بزنم ، هم عصبانی و نگران که نکنه الان با گوشی ببیننش .

تازه فیلم برداری کرده از بعضی جاها از جمله داخل دسشویی ها و همون برجکای دیدبانی . اومده بود به من نشون می داد  .

الهیییییییییی که من فدای اون دلتنگیاش بشم  . اون روز هی می رفت تو دسشویی قایم می شد از اونجا به من اس مس می زد  .

می گفت اونجا همه رو دیوارا یادگاری نوشتن ! ( آدم یاد زندان میوفته  )

می گفت بعضیا تاریخ زدن که از تاریخش معلومه کسایی بودن که الان سربازیشون تموم شده. آقایی ناناز من می گه انگار کسایی که اون تاریخا رو نوشتن می خواستن به ما بگن هه هه دلتون بسوزه ما سربازیمون تموم شد  . آخی آقایی گلم غصه نخور مال توام بالاخره تموم می شه .

یه چند تا جمله باحال دیگه ام گفت که قبلا سربازا رو دیوارای اونجا نوشتن و تا حالا مونده آقایی می گفت یه جا نوشته بود " دوست دخترم مامان شد من هنوز سربازم !!!" واییییییییی انقدر خندیدم به این جمله که دیگه دلمو گرفته بودم از درد . یه چند تا جمله عاشقانه آموزنده ام گفت که خیلی قشنگ بود .اصلا فکر کنم همه این نویسنده های هنرمند کارشونو از نوشتن روی دیوارای محل خدمت شروع کردن !

دیگه اندر احوالات سربازی باید بگم که نمی دونید با این دسته گلای ما چی کار می کنن ! اون روزای اول آقایی جونم از بس پوتین به پاش فشار آورده بود نمی تونست درست و حسابی راه بره . وقتییم که میاد از بس خستس همش می خوابه   . تو اونجا انقد داد می زنن که وقتی میاد صداش گرفته .

دیگه چی کار میشه کرد سربازی شتریه که در خونه هر پسری می شینه . خوبه حداقل از این یه نظر به ما دخترا امتیاز دادن    . لابد این یه قلم از زیر دستشون در رفته  .

بهترینم! چند ماه تحمل کن بالاخره تموم میشه ، میای پیش خودم  .

 

پ.ن_1: آقایی نازنینم ! مرسی به خاطر اون عروسک خوشِلی که بدون هیچ مناسبتی واسم خریدی . حسابی سورپرایز شدم  .

پ.ن_2: دیشب آقایی اومده بود . یه کوچولو بینمون شکراب شد . امروز که نیست فردام بیاد من باهاش آشتی نمیکنم باید بیاد منت کشی     . دعا کنید با هم آشتی بشیم دوباره . آخه با اینکه بهش اخم می کنم ولی ته دلم یه چیز دیگس  . خودش می دونه ...

پ.ن۳:این اسمایلی ها تکراری شدن آدرس یه بهترشو ندارین ؟

نویسنده : فاطمه | ساعت 14:47 روز پنجشنبه نوزدهم مهر 1386
| لینک ثابت

  دیر کردم ؟
سلام . ماه رمضون خوش میگذره ؟ دعا یادتون نره ها .

یه مدت نیومدم . چون هم دانشگاه شروع شده هم کلاس زبان می رم هم ماه رمضون واسم جونی نذاشته بود . می رفتم دانشگاه میومدم تا اذان می خوابیدم بعدشم افطار و فیلمای تلوزیون و ...

دیروز خواستم بیام بنویسم . دیدم کامپیوتر نازنینم کانکت نمیشه . خلاصه قسمت نشد . چیزی درباره خودم و آقایی بنویسم . الانم از دانشگاه دارم آپ می کنم . خیلی ضد حال خوردم چون اینقده حرف دارمممم که نگوو تازه نمی دونم وقتی از دانشگاه آپ می کنم چه جوری از اسمایلی ها استفاده کنم ؟باید دانلود کنم ؟

فکر نکنم به این زودیا کامپیوترم درست بشه . تا اون موقع سعی می کنم از اینجا آپ کنم . یه سری خبرای جدیدم از آقایی هست که قبلا تایپیدم اونارم می یارم از اینجا می ذارم تو وبلاگ .

فقط اینو بگم که آقایی جونم ، علیرضای عزیزمو دیدم . تبدیل شده به نمونه ی یه سرباز وظیفه شناس . وقتی فکر می کنم تنهایی رو برج دیدبانی افطار می کنه دلم واسش یه جوری میشه میخوام بپرم بغلش از بس که داره مرد میشه

 

نویسنده : فاطمه | ساعت 12:36 روز سه شنبه هفدهم مهر 1386
| لینک ثابت