|
پ.ن_1 : ( مگه چیه دلم میخواد پی نوشتو اول بنویسم . چی داداش ؟ کسی چیزی گفت ؟ )
گردو غباری که دلم گرفته / حوصله زیر و زبر نداره / ساقه خشکیده بید صبرم / خم شده و نای تبر نداره / یعنی یکی پیدا نمیشه از اون / برای این خسته خبر بیاره ؟ / اگه میاد بهش بگید بجنبه / غصه داره دخل منو میاره.
این آهنگ محسن یگانه رو ( این بالا نوشتم ) از علیرضا گرفتم . خیلی قشنگه . آهنگ آروم و آرامش بخشی داره . تازه استفاده های دیگه ایم داره هر وقت دلتون گرفته بود و احتیاج به گریه کردن داشتید حتما بهش گوش کنید . من 100% تضمین میکنم که به اندازه یه بشکه نفت گریه میکنین .
من الان تو یه حالت استثنایی قرار گرفتم . هم انقدر خوشحالم که میخوام بپرم تو بغل برو بچز آموزش کل ، همشونو ماچ کنم ( ای بابا فکر بد نکنید منظورم فقط خانوما هستن ) . هم اونقدر عصبانی که میخوام دیوارای آموزش کل دانشگاهو رو سر همشون خراب کنم.
ترم پیش من یه (...) خوردم ، یه درس سه واحدی رو حذف پزشکی کردم . و همونطور که در چند پست پیش عرض شد ، شانس با ما یار بود !! و طبق جدیدترین قوانین آموزشی ، برعکس سالهای گذشته که همه حذف پزشکیا رو سه سوته قبول میکردن ، امسال هیچ کدومو قبول نکردن ( به جز اونایی که واسه بیماریشون به درمانگاه خود دانشگاه مراجعه کرده بودن ! و اونایی که پزشک دانشگاه شخصا اونارو در حین رو به قبله شدن مشاهده کرده بوده اند ! ) . دیگه نمیدونید اینا یه حالی از ما گرفتن که ازرائیلو (ز؟ ذ؟ ض؟ ظ؟ ) جلو چشامون رویت کردیم .
و نتایج این عمل عدالتمندانه :
1/ آشنا شدن من با معقوله بسیار بسیار بسیار مهم بروکراسی ( کاغذ بازی ) . ( پیشنهاد میکنم شمام برو آشنا شو باهاش . تو این مملکت به دردت میخوره . خدارو چه دیدی شاید یه روز تو مملکت خارج هم به دردت خورد )
2/ افزایش توان صبر ، کنترل اعصاب ، پاچه خواریو فیلم بازی کردن واسه اینو اون در راستای همون آشنایی با بروکراسی .
3/ بالا رفتن سطح هوشی برای نوشتن نامه های عاشقانه به رئیس رئسای دانشگاه .
4/ تقویت حس انتقام جویی از ننه و بابا و جدو آباد باعث و بانی این بدبختی .
5/ مبتلا شدن به مرض آرتوروز کمر و راشیتیسم حاد ، بازم در راستای همون آشنا شدن با بروکراسی . ( قله اورستو تصور کنید . تصور کردید ؟ خوب حالا بیاید پایین کوهپایه هاشم تصور کنید. حالا یه ساختمونو تصور کنید اون پایینا ، یه ساختمونم رو خود قله .حالا یه نفرو تصور کنید که هی بین این دوتا ساختمون در حال رفت و آمده . اون منم . حالا فهمیدید چرا آرتوروز گرفتم ؟ و چرا آقای ازرائیل محترم بهم لبخند زد ؟ )
6/ آشنا شدن با انواع مختلف تکنیک و تاکتیک های پاسکاری . ایضا در راستای آشنایی با بروکراسی .
حالا داشته باشید اینو . همه ( 90% ) بچه ها ( دانشجویانی ) که من میشناختمشون و حذف پزشکی کرده بودن علت نیومدن سر جلسه امتحان رو مسمومیت غذایی ذکر کرده بودن ! ( اِ اِ اِ اِ خوب شب قبل امتحان هممون با هم یه جا شام دعوت بودیم که غذاش مسموم بود . مگه چیه ؟ )
یه سوژه طنز دیگه این بود که یکی از پسرا اومده بود با چنگ و دندون آویزون شده بود به آقای ح میگفت : آقا ما غلط کردیم . (...) خوردیم . جوونی کردیم . شما یه کاری کنین حذفمونو قبول کنن . بعد دید آقای ح اهمیت نمیده ، برگشت گفت خوب مسموم شده بودیم دیگه ... به جان اون دومین پسر شوهر خاله مامان بزرگ بابامون که خیلی دوسش داریم راس میگیم .
حذف منو که قبول نکردن ، یه صفر خوشگل به علت غیبت در جلسه امتحان ، رفت تو کارنامم . و طبیعتا من مشروط شدم .
کلی غصه خوردم . موهامم عین دندونام سفید شدن . مجبور بودم بیشتر از 14 واحد برندارم . منم به خودم حال دادم 13 واحد برداشتم . یعنی دانشگاه برام شده بود کویت ...
و اما ...
نتیجه : امروز در کمال نا امیدی گفتم یه سر به آموزش بزنم شاید یه فرجی شده باشه . و بعد در کمال نا باوری شنیدم که بهم گفتن حذفتو قبول کردن !! 
واااااای یکی منو بیگیره . 
حالا نتایج نهایی :
خوباش :
1/ دست و پنجول همشون درد نکنه واقعا .عجب آدمای شریفی هستن . اگه منو اینجوری مشروط نمیکردن الان نمیتونستم طعم خوش قبولی رو اینجوری احساس کنم .آخه فک کن یه صفر اونم از یه درس 3 واحدی از کارنامم پاک شد . معدلم چقدر میاد بالا ... ( یعنی مشروط نمیشم )
2/ به مدت یک ترم داشگاه مساوی شد با هتل . اونم از نوع 6 ستارش . آی خوش گذشت .
بداش :
1/ کلی از بقیه عقب افتادم . مجبورم ترم تابستونی بردارم . وگرنه به جای 4 سال باید 5 سال برم دانشگاه تا همه واحدای عقب افتاده رو بگذرونم .
2/ به مدت یک ترم تمام ، خودمو یه دانشجوی مشروطی میدونستم .
3/ نامه اومد دم خونمون . روش همچین گنده نوشته بودن اخطار . محتواشم این بود که حواست باشه دیگه مشروط نشی . میبینی چه جوری با آبروی آدم بازی میکنن ؟ انگار مدرسه ست که مامان بابای آدمو از این چیزا با خبر میکنن . اما خدارو شکر نامه به دست خودم رسید . منم پاره پارش کردم دادمش به باد .( تو پاره کردنش علیرضام کمکم کرد ) . آخه این مامان بابای مام ساده ، همچین نامه ای به دستشون میرسید فکر میکردن من رفتم دانشگاه دنبال یللی تللی... !
4/ با من بازی میکنی ؟ حذف منو قبول نمیکنی ؟ خواهر مادرتو میارم جلو چشمت . کاری میکنم روزی هزار بار آرزو کنی خدا از این زندگی حذفت کنه .
ارزنده هاش :
1/ وقتی تو یه دانشگاه درجه اول به جای اینکه دغدغه فکریشون فقط ارتقا سطح علمی دانشگاه و دانشجو باشه ، میان دو دستی میچسبن به این مسائل ساده و الکی کشش میدن و با اعصاب دانشجوهاشون ( یکی از مهمترین اقشار هر کشوری ) اینجوری بازی میکن و هنوز خودشون تکلیف خودشونو نمیدونن و نمیتونن درست تصمیم بگیرن و قادر به حل یه مشکل به این سادگی نیستن ...
چه توقعی از بقیه میشه داشت ؟ از بقیه چه توقعی میشه داشت ؟ توقعی از بقیه میشه داشت ؟ میشه توقعی از بقیه داشت ؟ از بقیه توقعی میشه داشت ؟ داشت میشه از بقیه توقعی ؟ ...
پ.ن_2 : چی بگم خواهر ؟ دلم خونه ؟ منتظر پست های شدید الحن بعدی من باشید . ( از این دسته گلا ما زیاد داریم . ایندفعه شاید درباره شریفترین قشر در دانشگاه نوشتم : حراست زحمت کش ) میخواستم همینجا بنویسم اما دیگه پست طولانی میشه و خوندنش خارج از حوصله منو شما .
پ.ن_3 : امروز یکی از پسرای با غیرت و مهربون دانشگاه دید من برگشتنی خونه تنهام . دل نازکش به حالم سوخت . تا دم در خونه بنده رو مشایعت کرد . ( بعدا به تفسیر مینویسم )
پ.ن_4 : علیرضا داره میشه عضو ثابت وبلاگ . احتمالا از این به بعد با هم وبلاگو آپ میکنیم .
پ.ن_5 : ( چی داداش ؟ )
|