تبليغاتX
بهترین بهترین من
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  یه هفته خوشی ! آخ جون !

سلام این دفعه یه کم دیر آپ کردم . آخه این هفته سرم خیلی شلوغ بود .

4شنبه تولد آبجی کوچولوم بود که 2 سال از من کوچیکتره . ( تولدت مبارک خوشگلم ) البته چون مصادف شد با شهادت امام موسی کاظم (ع) تولد نگرفتیم .

5شنبه هم که از وقتی که از خواب پا شدم منتظر بودم عزیز دلم علی جونم بیاد ( آخه دو روز آخر هفته رو میاد خونه ) هی زنگ می زدم می دیدم موبایلش خاموشه می فهمیدم که هنوز نیومده . یه smsام زدم گفتم هر وقت اومدی خبرم کن . خیلی دلم واسش تنگ شده بود . بالاخره ساعت 4 اومد . از شانس خوب من مامانم همون موقع از خونه رفت بیرون منم زنگ زدم به علیرضا یه دل سیر باهاش حرف زدم . دو هفته بود صداشو نشنیده بودم .

علیرضا تو سربازی یه ورق کاغذ برداشته گذاشته تو جیبش و هر وقت که به یاد من میوفتاده توی اون کاغذ علامت میزده و ساعتشو یادداشت می کرده . 5شنبه که زنگ زدم بهش اون کاغذو واسم خوند . باورم نمی شد در طول روز هر 2 ، 3 ساعت یه بار اون به من فکر می کرده ! وقتی داشت اونو می خوند دهنم همینطوری باز مونده بود .

یه عالمه با هم عشقولانه حرف زدیم . قربونش برم خیلی دوسش دارم .

این هفته واسه من خیلی هفته خوبیه آخه علیرضا مرخصی گرفته تا 27ام خونس . قرار شد من یه جوری ردیف کنم همدیگرو ببینیم . واسه اون که بیرون اومدن سخت نیس تازه مامانشم می دونه اما من خیلی سخته واسم همین طوری نمی تونم برم بیرون باید قبلش از همه اعضای خانواده رضایت نامه کتبی بگیرم !

از 7 خرداد که آخرین امتاحان دانشگاه بود تا حالا ندیدمش یعنی ۲ماه و 12 روز . خیلی صبر می خواد واقعا . ما که اگه 2 هفته همدیگرو نمی دیدیم از دلتنگی مریض می شدیم ، حالا یه جوری شده که اینهمه مدت از هم دور موندیم . شما دعا کنید بتونم روی ماهشو ببینم .

تازه یه خبر دیگه اینکه فردا اولین سالگرد آشنایی ما دوتاس خیلی روز مهمیه واسه ما به خصوص که امسال با مبعث هم یکی شده .

ما اول آشناییمون خیلی راحت می تونستیم همدیگرو ببینیم اما بعد از یه مدت من تحت فشار و محدودیت های خانوادم قرار گرفتم و حالا وضعیت طوری شده که حتی نمی تونم یه sms ناقابل و با خیال راحت بزنم . خدایا هیچ عاشقی رو از معشوقش دور نکن . من و علیرضا خوب می دونیم چقدر سخته . خدایا کاری کن همه عاشقا عاقبت به خیر بشن .

این پست خیلی طولانی شد ادامه ماجرای آشناییمونو که قرار بود بنویسم تو پست بعدی می نویسم .

پ.ن_1: پیشا پیش مبعث پیامبر بزرگمونو به همتون تبریک می گم .

پ.ن_2: یه مدته هر وقت می یام آپ کنم می رم وبلاگ گردی به وبلاگای جالبی هم بر خوردم و بهشون لینک دادم اگه خواستید به اوناام سر بزنید . میخواستم به اونایی که وبلاگ مارو می خونن بگم: که اگه احیانا دیدید داستان زندگی شما هم مثل مال ماس یا اگه فکر کردید تجربه های خوبی دارید که می تونید در اختیار ما بذارید ، آدرس وبلاگتونو بدین . حتما استفاده می کنیم .

پ.ن_2: دعا یادتون نره

نویسنده : فاطمه | ساعت 19:1 روز جمعه نوزدهم مرداد 1386
| لینک ثابت