|
پیشگفتار : آقایی ِ من یه هفته مرخصی داشت . از پنجشنبه 18 مرداد تا جمعه 26 مرداد . من ماجراهای همه روزها رو نوشتم . یه کم طولانی شد . آخه نمی تونستم یکی رو بنویسم یکی رو ننویسم . تمام لحظه هاش واسم دوس داشتنی بود . تو چنتا پست جدا می نویسمشون که خیلیم طولانی نشن .اسمشم میزارم ماجراهای اولین مرخصی ِ آقایی .
عشق من اینا رو نوشتم که یادمون بمونه چه لحظه های تلخ و شیرینی رو با هم و برای هم ساختیم.
پنج شنبه 18 مرداد
دو روز مونده بود به سالگرد آشناییمون ، که علیرضا اومد خونه .
بهم اس ام اس زد و سالگردو تبریک گفت . همیشه هر اتفاق خوبی که می افتاد من اول تبریک می گفتم اما اینبار اون اول این کارو کرد و من خوشحال شدم که سالگرد آشناییمون واسش مهم بوده . مبارکه مبارکه !
جمعه 19 مرداد
نتونستم باهاش حرف بزنم . اس ام اسم نتونستم بزنم ( آخه به یه دلایلی من گوشیمو از دست دادم و حالا مجبورم یواشکی با گوشی مامان اس ام اس بزنم . و وای به روزی که مامان بفهمه گوشیشو برداشتم ). شب رفتیم خونه مادر بزرگم و ساعت 12 برگشتیم . آیدی کالر تلفن نشون می داد که مهسا بهم زنگ زده .
شنبه 20 مرداد
دیروز و امروز هیچ خبری از علیرضا نداشتم . تا اینکه مهسا زنگ زد گفت علیرضا سراغتو می گیره ( علیرضا شماره مهسا رو داره واسه مواقع ضروری ) . منم به مهسا گفتم به علی بگو فردا تو پارک دانشجو می بینمش .
به مامان گفتم می خوام با دوستام برم بیرون یه عالمه واسش ناز کردم تا اجازه داد برم .وقتی اینجوری به مامانم دروغ می گم حالم بد میشه اما مجبورم .
|