کرده بودم
. اینجوری هر وقت زنگ یا اس مس میزد ، اسم همسری می افتاد رو صفحه گوشی و من کلی با خودم ذوق میکردم
. خوب دل دیگه چی کارش کنم ؟ دیگه دلمون به اینم خوش نباشه به چی خوش باشه ؟؟
خلاصه این دایی ِ مام از اون هفت خطاس . خودش کلی تجربه -دوست دختر داری- داره . اما الان که به سن ازدواج رسیده زده تو خط بچه مثبتی
و به آغوش گرم خانوادش پناه آورده و از مامانش خواسته که واسش زن پیدا کنه و هر دفعه هم میشینه واسه ما سخنرانی میکنه
که : " آره ، زن پیدا کردنو باید سپرد دست مامان و بابا . اصلا چیه این جوونا میرن تو خیابون دنبال دخترا . بعدم الکی عاشق میشن ؟! "
خوب همچین کسی وقتی بفهمه خواهرزادش با یه پسر دوسته چی کار میکنه ؟ طبعاً با خودش فکر میکنه که تا دیر نشده باید یه اقدامی کرد و خواهر زاده ی گمراه شده رو به راه آورد
. در نتیجه اولین اقدام ناجوانمردانه دایی ما این بود که فی الفور زنگ زده به بابای بنده و سیر تا پیاز ماجرارو گذاشته کف دستش ! 
راهنمایی که بودم یکی از دوستام دوست پسر داشت ، یه روز باباش فهمیده بود و با کمربند افتاده بود به جونش . واقعا چرا بعضی پدر مادرا اینجورین ؟ به جای اینکه آب بریزن رو آتیش بدتر شعله ورش میکنن .
اما بابای من : یه بار مامان بابام سر یه چیز بحثشون شده بود یهو بابایی وسط دعوا خیلی بی مقدمه داد زد : " فاطمه خانوم اگه بگیرنتون من حوصله پاسگاه اومدن ندارم . هرکی هست یا ولش کن یا بگو عین بچه آدم بیاد خواستگاری ! " منم از زور تعجب زبونم بند اومده بود
. از خجالت تا شب از اتاق بیرون نرفتم . 
البته ماجرای ما به اینجا ختم نشد بابام از اون به بعد دائم نصیحتم میکنه . اما حداقل خوبیش اینه که مثل اون دوستم کتک نخوردم .
تو خانواده ما ، چند نفر اسمشون "خاله خان باجیه"
از اونا که سرعت خبر رسونیشون از ایسنام بالاتره . یکیشونم همین داییمه . به خاطر همین احتمالا الان همه میدونن من با علیرضا دوستم .
این دایی خان جان ما هنوز دست از سر من بر نداشته . هر وقت منو میبینه یه تیکه بارم میکنه . ( حساب داییم دیگه واسه من از حساب بقیه جداس . حالشو میگیرم . کارشو بی جواب نمیزارم . با بد کسی طرف شده
)
اولش خیلی ناراحت و عصبانی بودم که رازم فاش شده . اما یه مدته دیگه زدم تو فاز بی خیالی
.دیگه آبی که ریخته که دیگه نمیشه جمش کرد . میشه ؟
علیرضا وقتی فهمید گفت : " آخیش حالا باباتم دیگه میدونه ما همدیگرو میخوایم . راحت شدیم . "
آقاییه دیگه روش دلداری دادنش اینجوریه . 
اینم از ماجرای افشا شدن راز ما .