تبليغاتX
بهترین بهترین من
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  بهار

 

اشک می ریزم و از درد فراق ،

در دلم آتش حسرت تیز است

بی تو میگون چه صفایی دارد ؟

به خدا سخت ملال انگیز است

با همه تازگی و لطف ، بهار

ماتم انگیزتر از پاییز است

تا حالا همه کم محلیاشو گذاشتم به حساب خسته بودنش . همش به خودم میگم اگه جواب تلفنتو نداد به خاطر اینه که وقتی از پادگان میاد خستس احتیاج به استراحت داره به قول خودش تمام روز با یه اسلحه 4 کیلویی بیدار بوده . راستم میگه منم بودم وقتی میومدم خونه انرژی واسم نمیموند . اما من نمیتونم با این وضع کنار بیام نمیتونم واسه این همه اس ام اسای بی جواب توجیحی پیدا کنم.

علیرضا منو ببخش به جای اینکه اینارو به خودت بگم اومدم اینجا مینویسم .چی کار کنم آخه تو که واسه من وقت نداری بلاخره باید یه جایی حرف دلمو بزنم و کجا بهتر از اینجا که میدونم یه روز میایو میخونیش .  جوابمم که نمیدی . یا گوشیت شارژ نداره یا خوابی . حتما از اینکه حرف جدایی رو زدم ناراحتی آره ؟ به جای  اینکه ناراحت بشی فکر کن ببین چرا فاطمه ای که همیشه دم از عشق به تو میزد حالا اینجوری شده ؟ آخه دلم به چی خوش باشه علیرضا ؟ تا حالام که به پات موندم فقط به خاطر مهربونیات بود به خاطر این بود که یه زمونی سنگ صبورم بودی هیچ وقت سنگینیه غصه ها و مشکلات زندگیمو احساس نکردم چون تو بودی که بیشترشو به دوش میکشیدی . اما انگار تو سربازی بهت یاد دادن که سنگدل باشی . آره حتما همینه وگرنه علیرضای من کسی نبود که بتونه دلمو بشکنه .

میگیم از هم دور شدیم . بعد این دوری رو میندازیم تقصیر فاصله ای که سربازی تو بینمون انداخته .

نه علیرضا ... نه ... اینا همش بهانس . این ماییم که داریم همه چیزو خراب میکنیم . خودمون خواستیم که اینجوری بشه .

تو پست قبل گفتم برا منو علی دعا کنید . علتش این بود که ما تا مرز جدایی پیش رفتیم . هنوزم پا در هواییم چون علیرضا مثل همیشه یا خونه نیست یا جواب تلفن نمیده .

تو این وضعیت خنده داره که حرف جدایی رو بزنم نه ؟ آخه این حال و روز با جدایی فرقی نداره .

نمیدونم شاید تا آخر عید دیگه به وبلاگ سر نزنم . پس پیشاپیش عیدتون مبارک باشه .

خدایا تو سال جدید یه دنیا خوشبختی میخوام برا همه . واسه اونایی که امسال کنکور دارن اونایی که امسال قراره ازدواج کنن ، مامانیایی که قراره نی نی دار بشن به خصوص شیلای مهربونم . آرزوی بهترین ها رو دارم واسه خاطره جونم با عسلی نازش ، واسه مریم ها ، واسه دزیره واسه همه عاشقا به خصوص محمد و مرضیه عزیزم ، دختر 20 ساله و شوشو ، لیلی و مجنون ، گیلاس خانومی و افشین ، سارا خانومی و علیرضا ، علی و فاطمه ، گوبولی جونم با همسریش و همه اونایی که میشناسمو نمیشناسم ( ببخشید اگه اسم کسی از قلم افتاد ) . و برای علیرضای خودم .

آرزو میکنم روزهای سال 1387 از بهترین بهترین روزهای زندگیتون باشن .

نویسنده : فاطمه | ساعت 8:31 روز چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
| لینک ثابت