تبليغاتX
بهترین بهترین من
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  پست اضطراری

سلام سلام اومدم تا دیر نشده همه رو از یه سری تحولات با خبر کنم .

و حالا مشروح تحولات این دو سه روز : ( پست قبلیمو همین امروز گذاشتم ولی دو سه روز پیش نوشته بودم )

منو علیرضا تو صلح و صفاییم فعلا . هیچ خصومتیم با هم نداریم . اصلا زن و شوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن ( دور از جون شووووما )

آخ ببخشید اشتباه تایپی شد من و علی هنوز زن و شوهر نیستیم . تا ببینیم قسمت چی باشه . فعلا قراره مثل داداشم باشه . تازشم انگده مهربونه ه ه ه انگده منو دوست داره که گفته اگه کسی اومد خواستگاریت خودم میرم تحقیق برات . با اینکه خودشم خواستگارمه .

آهان فهمیدم . ای کلک میخوای به بهانه تحقیق بری دهن خواستگارای منو سرویس کنی که دیگه طرف من نیان ؟ آی آی آی آی دستت رو شد علیرضا .

قربونش برم هوارتا . دوسش دارم . اصلنم خودم دامادش میکنم . چه جوری ؟ کاری نداره که با یه جواب بله که به خودشو مامان باباش میدم .

اِاِاِ ... باز جو گرفت منو . امروز کلا هواشناسی گفته بود جو تهران سنگینه ها . قرار شد دیگه حرفشو نزنم تا وقتی ایشون بیان خواستگاری . منم که هنوز تصمیم نگرفتم . تا اون موقع که فکر کنم یکی دو سال دیگه باشه ، خدا بدجوری بزرگه .

و تا همون موقع ، من به علیرضا میگم داداش علیرضا . اونم بهم میگه آبجی . آخی داداش دار شدیمااا خدا .

خدا خودش میدونسته که من قراره تو 20 سالگی داداش دار بشم که از اول بهم داداش نداد .

حالا دیگه عیدتون خیلی مبارک باشه .

عید توام مبارک داداش علیرضای سرباز ۱۰ ماه خدمت گوگولی ناز خوشل مهربون من . ( الان همه فک میکنن علیرضا تو این دو روز چی کار کرده که اونهمه ناراحتی از دل من اومده بیرون . چی کار کنیم دیگه دوتا مونم دیوونه ایم . دیوونه ی همدیگه . )

اینم عکس علیرضاس :

 

 

 

 

نویسنده : فاطمه | ساعت 15:23 روز چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
| لینک ثابت