تبليغاتX
بهترین بهترین من
صفحه نخست | طراح قالب | خروجي وبلاگ
  

بازم یه شب دیگه

 چند روزی هست که من خانمیمو ندیدم همش دارم خودمو سرزنش میکنم که چرا من عاشق این دختر شدم(اخه من که کف دستمو بو نکرده بودم که این مشکل واسم پیش میاد............)

مشکل من خدمت سربازی بود من یه روز درمیون میومدم خونه ولی انقدر خسته بودم نمی فهمیدم که چه جوری میگذره......

من پاسدار بودم یعنی صبح زود از خونه می زدم بیرون تا فردای صبح دیگه .شبم پادگان بودم. خیلی سخت بود از یه  طرف  دل تنگی خانمی از طرف دیگه بیخوابی . شبا که تنها بودم تو پادگان فقط گریه می کردم چون راه دیگه ای نداشتم تمام گریه هامم برای دوری از عشقم بود

با شعری که خانمی دوست داشت خودمو اروم میکردم .........

چند روز دل دیونه می گیره همش بهنه  این...این دل همیشه گریون مث ابرای بهاره

(شادمهر)

خلاصه که من تا شش ماه همچین شبایی داشتم بعضی وقتام انقدر گریه میکردم که دوستام می فهمیدن...

 

نویسنده : فاطمه | ساعت 19:22 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
| لینک ثابت