|
_ آقایی جان وبلاگو رسما تسخیر کرده ! ( علی آقا این خانومه که عکسشو گذاشتی اسمش چیه ؟ من قبلا افتخار آشنایی نداشتم )
_ درباره نوشته قبلی علیرضا ، که یه مقدار شاکیانه حرف زده بود ، بگم که میخواستم بیام یدونه از اون پستای شدید اللحنم بزارم اینجا که درس عبرتی باشه برای دیگران . داشتم مینوشتم که برقا رفت . منم که حسااااااس دیگه هیچی ننوشتم . رفتم همه رو رودر رو بهش گفتم . همین .
_ این علی آقا یه بار به من گفت خوشم میاد صورتی بپوشی . منم از اونجایی که اصلا نظر دیگران روم تاثیر نمیذاره ، همه لباس صورتیامو گذاشتم دم دست . رنگ وبلاگم صورتی کردم . تابستونم میخوام رنگ اتاقمو صورتی کنم . ( آخرش انقدر صورتی صورتی میکنم که علی خودش از حرفش پشیمون میشه )
_ اما این وبلاگه یه اشکالایی هم داره . اگه یه قالب خوشگلتر دیدم عوضش میکنم . از اون عکس بالاش خوشم میاد اون دوتا خیلی قشنگ همدیگرو بغل کردن .
_ یه مدته که حس مادر شدنم گل کرده . و از آنجایی که در حال حاضر ، این مهم مقدور نمیباشد ، تصمیم به خرید یک حیوان خانگی گرفتیم که فعلا مامان اون باشیم . چنتا کاندیدا داشتم : سگ ، گربه ، همستر ، جوجو .
تحقیق کردیم دیدیم واسه خریدن سگ به قول علیرضا باید کلیه هامونو بفروشیم . پس به همه گفتیم پیف پیف سگ چیه ؟ کثیف شپش داره اه اه اه ...
گربه کمی ارزونتره . ولی نه که مامان جان ما ، مارو تو پر قو بزرگ کرده ، به خاطر همین چون شنیده این حیوون طفلکی مریضی میاره . عمرا نمیزاره ما گربه بخریم . و ایضا سگ.
جوجو هم دیدیم دو روزه میخواد مرغ و خروس بشه . مرغ و خروسا هم فرهنگ آپارتمان نشینی ندارن . پس اینم نشد بخریم .
موند همستر . که قراره علی جونم بخره . انقده خوشحاللللللللللللم .
آره دیگه اینارو گفتم که بگم من دارم مامان میشم .
_ علی رفته کوه . منم الان از تنهایی یه عالمه غصه دارم . کلی احساسات گریه آلود تو دلم هس . به خصوص وقتی فکر میکنم الان منم میتونستم پیشش باشم .
( پست قبلی هم جدید است . آره )
اینم همستر کوچولوی خوشگلی که میخوام مامانش بشم. 
|